زهدان ماه

 

پنجره که تاریک باشد

کوچه با شناسنامه ای سفید

عبور می کند

از ذهن کودکان

آن که از ستاره گریخت

در پناه تاریکی

دلش تکیده ی کدام وخامت

و قدمهایش

اهل کدام عشیره بود

×××

از فصل گنجشک که عبور کنی

بادی وزیده

بر پیوند خسته ی نیلوفر و انعکاس روشن باران

که با لبخنده ای تلخ

رنگ مرثیه می زند

بشن بغض متین مرا

پنجره که تاریک باشد

زنگ عشق تعطیل

و گریه تمام خاطره ها

                                    بی کلام 

×××

جنگلی که عبور می کند

از روزگار ما

بدون ترس از آسمان گر گرفته

در تعبیر خواب های نادیده

دچار مکث و واهمه می شود

از دشت های زیتون بوی آتش می آید

و سکوتی طولانی

×××

مادرم با سادگی

زهدان ماه را لای روبی می کند

                                                   هر شب

تا که کسی که از شارستان  می گذرد

مصحفی بر شانه

سیاهی دستهایش روشن شود

 

/ 0 نظر / 16 بازدید