تاول

قرن مرا به خاطر بسپارید

هزاره ای که در آن

دست به دامان تمام آفتابگردان های جهان

از زمین خواستم

باز گردد

از حول خورشید

تا من عبور کنم

از لحظه ای که مات ماند

لبخنده ام

در تماشای پروازی ممتد

که

          باز نمی گردد

                        از آسمان

این سال ها ...

تاول تلخی هستم

                                      زخمی

وامانده در زنجیر بودن

و مرور می کنم

                             سردی آه هایم را

هوایی را که کز کرده ام در آن

به هم نزنید

از تلخی سوخته هایم

خاکستری می شود آسمان.



/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داود(خورشید نامه)

ببخشید که کمی سر حال بودم و اندکی خرده فرمودم[گل]

داود(خورشید نامه)

چه کسی گفته شما نباید بنویسید وظیفه شما نوشتن است و کار ما هم نقد کردن... به قول دوستی نویسنده و کامنت گذار به یک نسبت بهره می برند : این یک هم اندیشی است[گل]

داود(خورشید نامه)

تازه مگر من سنگ ترازوی شعر خوبم ....من فقط نظرم را گفتم که انهم انقدر جدی نبود اگر دلخور شدید یا مایوس ببخشید ... عموما وبلاگهایی را که دوست دارم کامنت می گذارم ...مابقی را می خوانم و رد می شوم

داود(خورشید نامه)

این همه حرف هست برای گفتن سینه ام را اگر بشکافی دریایی است سینه ات را بشکاف وقت سخت تنگ است

نسیم

[گل]

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پاسخی برای مدعیان برتری از دیدگاه زرتشت نوشتم اگر مایل هستید آن را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز

صبا

عشق يعني شب نيايش با خدا تا طلوع صبح دلتنگي دعا عشق يعني آه ديگر پشت آه سوز دل را پرکشاندن تا به ماه عشق يعني گريه هاي بي صدا چشم خيس دختري دور از نگاه عشق يعني لحظه هاي انتظار دل به فردا بستن و روز بهار عشق يعني بارش از ديده چو ابر بهر ديدار دوباره باز صبر عشق يعني بهترين حس نياز سوي تنها خالق هستي نماز

داود(خورشید نامه)

...می شود جایش شبی را کاشت