دو راهب در سفری زیارتی به رود خانه ای رسیدند و در انجا دختری را با لباس فا خر دیدند که نمی دانست چگونه باید از رودخانه عبور کند . یکی از راهبان بی انکه کلامی بر زبان اورد او را به پشت  گر فت و از عرض رود خانه گذشت و در سا حل انسوی رو دخانه بر زمین گذاشت.پس از ان راهبان به راهشان ادامه دادند ولی ساعتی بعد راهب دیگر لب به شکوه گشود :

دست زدن به ان زن درست نبود .تماس نزدیک  داشتن با ان زن بر خلاف احکام است .چگونه بر خلاف قوانین راهبان رفتار کردی ؟ راهبی که ان دختر را به پشت گر فته و از اب گذرانده بود با سکوت به راهش ادامه داد سر انجام گفت :من او را یک سا عت پیش در کنار رو دخانه به زمین گذاشتم تو هنوز او را بر روی کو لت داری و حمل می کنی ؟

هر گونه جدایی بدون گذشت و بخشش به منزله این است که افراد را از جلوی چشم خود برداریم و روی شانه هایمان بگذاریم .هر چند دیگر انها را نمی بینیم .اما سنگینی حضور شان هنوز بر ما فشار خواهد اورد .

گذشه را برای خودمان هم که شده باید فراموش کرد و همه را بخشید .تنها در این صورت است که می توانید با خیالی اسوده و سبکبار به راه خود ادامه دهید .

باید که بگذارید و بگذرید ایا دوست ندارید که خداوند نیز از شما در گذرد ؟ (نور -۲۲)

هر انسانی باید قبری به اندازه مناسب داشته باشد تا خطا ها و تقصیرات دوستش را در ان دفن کند .

/ 5 نظر / 5 بازدید
دوست من

سلام اميدوارم اينگونه باشيم پيشاپيش روز با شکوه ميلاد نور و عطر افشانی ياس را تبريک می گويم بروزم ...........خوشامدی

مهدی

سلام خسته نباشی و موفق باشی بكوشيد دوست داشتنى ها را به دست آوريد، و گرنه مجبوريد آنچه را به دست آورده ايد، دوست بداريد (سخنی از مارک تواین).

مهران

سلام داستانی اموزنده بود .......بگذاريد و بگذريد

یکی از همین دوروبر

سلام.از اینکه بهم سر زدی ممنون.آیه مناسبی رو نتخاب کردی.کلا وبلاگ خوبی داری.

داود(خورشید نامه)

[لبخند]...[دست]...[گل]