شلیک

ستون های آهکی

پنجره های از جنس دیوار

و گلهایی

                       به معصومیت گلباران قالی

اندازه می گیرم

               نگاهم را

با پاییز با پرنده ای جا مانده از بهار

و با ستاره ای آویخته از دیوار

فریاد این دشت های ترک خورده

دلواپسم می کند

زمین و ویروس تبی که

سرنگون می کند پرواز را

چه زمستان فرتو تی

من درپی تولدی

تا پاک کند فراش های سکوتم را

و بنشانم به معاینه ی

رویشی دوباره

***

کجای راه را گم رفته ام

زمینگیرم در حصار نرسیدن

در مشیمه ی ذهنم

طپانچه ای قد کشیده

به اندازه ی تمام جنگ های جهان

و من چه قدر میترسم از شلیک !

 

/ 19 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم دردا ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش نابوده شدیم...

دورنزدیک

با سلام مطلب تاثیرگذار قطعه گم شده را در دورنزدیک مطالعه فرمایید.

*شیطون کوچولو*

[گل] [ماچ] درود, من رو میشناسی ؟؟ [عینک] بازم که ازون شعرهای سخت نوشتی !!! [نیشخند] ولی مثل همیشه قشنگ بود !!! [لبخند] مثل همیشه موفق باشی. [قلب]

رضا

کجای راه را گم رفته ام[گل]

بیتا

بانوی باران هنوز خوشم از مستی روزهایی که گذشت [گل] دعا کن بانو در سرزمین قحطی زده از خوشکسالی من هم باران ببارد

*شیطون کوچولو*

[گل] [ماچ] درود, پس چرا نمی آپی ؟؟ [سوال] مثل همیشه موفق باشی. [قلب]

گالوم

و به اندازه ی تمام جنگ های جهان...