غریبه

در احاطه ی تپش برگ

ورویایی که پرنده ام می کرد

مشق می نوشتم عشق را

باد امد

اینه شکست

ومن گم شدم

زیر اوار فریادی غریب

ترانه هایم را به خاطر بسپارید

نه نیلبکی

نه دفتری

که سوز دلم را در ان شیپور کنم

و شعرهایم را بنویسم

                                    به یادگار

در هر دشتی زمزمه کنید

صدایم را

نیستانی می روید

که در غربت ان

به گریه می نشیند نی نامه ی مولانا

ترانه هایم را به خاطر بسپارید

/ 77 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hadi

سلام نیکو خانم... خوبی؟خوشی؟ شرمنده ام ببین دارم خجالت می کشم[خجالت] نمی دونم چی میشه ولی اینقدر کار پشت کار برام پیش اومد که نتونستم بیام و بهت سر بزنم ببخش تو رو خدا قول میدم که دیگه تکرار نشه ..دلم خیلی برات تنگ شده بود از لطفت ممنونم که همیشه بهم سر می زنی...[لبخند][گل][گل][گل]

hadi

راستی من هم آپدیت کردم [هورا] خوشحال میشم به من سر بزنی...[لبخند][گل][گل][گل]

hadi

میگم اگه تو خودت رو شاعر نمی دونی وااای به حال بقیه که هر نوشته ای رو به اسم شعر به خورد بقیه میدن..حتما شعرهات رو یه جایی بنویس همشون رو نگهدار و بعدا اگه دوست داشتی حتما چاپشون کن خیلی عالیه....[گل][گل][گل]

tiyamو دل نگران

وبلاگ عالی داری از شعرات خوشم امده دوست داشتی به ما هم سر بزن خوشحال میشم

شیرین

نیکوی عزیز سلام ممنونم که به یاد من بودین و به شور زندگی سر زده بودین. دلم براتون تنگ شده بود برای تشکر اومدم و حتما پست زیباتون رو می خونم و برای دادن نظر بر می گردم شاد شاد شاد باشید[گل]

خیزران

نیکوی عزیز خواهرمهربانم بانوی محترم بارانها سلام آمدم سلامی عرض کنم درضمن خوشحال میشوم اگربه دیدنم بیائی باادب احترام ومحبت بیکران

قلب رهگذر. . .

زنم بر تار مستی هستی رقص آیید اندر مستی تار بزن ای دست خسته . . .