فصل صامت

دستهایمان خالی ماند

نگاهمان مبهوت

وزمهریر

داغی

ابدی

در چشمانمان یخ بست

دیرک قامتمان شکست

قشنگی رویاهایمان را باد برد

خورشید به گل نشست

در قاب اسمان

و ما به اندازه ای سوختیم

که سقوط کردیم در خاکستر خویش

و به هر سو که غلتیدیم

باران بود و صورتهای ابری

و نظامی خاکستری

که ما را می بلعید

و ما به اندازه ای پیر شدیم

که خاکمان را باد برد ه بود

رو به رو ...

فصلی وهم انگیز

ایستاده در استانه

صامت

در هوای پیشواز و بدرقه ی ما

پ. ن:هر چند مدتی از دنیای مجازی دور بودم ....اماهمیشه به یاددوستان مهربانم بودم از همه عزیزانی که در این مدت به یاد بانوی باران بودند سپاسگزارم .

لحظه شمار دیدارتان نیکو

/ 55 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hadi

راستی بی معرفت چرا اینقدر هی به من میگی بابا بزرگ هااااااااان؟ مگه نمی دونی من رو سنم حساسم ؟؟؟؟؟؟؟ من هنوز اول جوونیمه اینقدر با احساسات من بازی نکن خانوووووم.....[چشمک][گل]

hadi

داشت یادم میرفت اومدم دعوتت کنم وبم بابت آپ جدید... دیر نکنی یه وقت که نگران میشم هااااااااا.... زودی بیا... منتظرم.....[لبخند][گل]

hadi

سلام نیکو جان... خوبی؟خوشی؟ وااااااااااااای نه تو رو خدا دوباره که رفتی و نیستی...!!!!![ناراحت]

hadi

تو رو خدا زود زود آپ کن دیگه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من اومده بودم که خبر بدم بازم آپ کردم... جوگیر شدم دارم تند تند آپ می کنم....[نیشخند] ولی اگه نیای درشو می بندم میرم همون معتاد میشم هاااااا....[لبخند][گل]

از حاشيه تا متن

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم

جلیل زاده

سلام وبلگ مدادومدار جایی برای زندگی مجازی من باشعروداستانکهایم .جایی برای ابرازآنچه ازحدود بیست سال قبل ازثقل ادبیات باخوددارم .به دیدارم بیایید که مسرورازحضورزیبایتانم .لینک هم اگرمایل بودید www.shoolan.blogfa.com مدادومدار

فاطمه

شعر زیبایی بود راستی! بازگشت دوباره ات رو به سرزمین مجازی پرشین وبلاگ تبریک می گم. منم یه مدت طولانی دور بودم دوباره اومدم تا گاهی از این دنیا واقعی که همه چیزش غیر واقعی شده دور بشم!!!!

مسیح

سلام نیستی بانو گفتم این امدن همیشگی و هر روزه است !

هرمز ممیزی

سلام [گل] تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی ! همتی کن و بگو ماهیها حوضشان بی آب است "