رد پا

 

دلم گرفته

کدامین روز بود

رفت

و حک کرد

خطوط تمام اینه ها را

                     بر پیشانیم

و جانم اویزه ی

         انتظاری سرد

 

مرور روزهای با تو بودن

عادتی مهربان است

                  و اسان می کند

تحمل اوار فردا را

              بر شانه هایم


و من محتاطانه

پر رنگ می کنم در چشمانم

رد خیس پای تو را

                            در کوچه های رویا

 

/ 41 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

اگه دیدینش سلام منو بهش برسونین و بگین دلم براش تنگ شده بیاد زودتر آپدیت کنه دیگه ما منتظریم[لبخند][گل]......

شیطون کوچولو

[گل] درود, مثل همیشه زیبا و پر از احساس !!! شما همیشه دوست خوبی بودی !! همیشه موفق باشی.

مسعود

سلام دوست عزیز . بسیار زیبا بود اما اندکی غمگین . زیر این آوار آواز رو به این تالار بی ساز تشنه آبی ترین باش خسته از خواب زمین باش تازه شو از حس بودن نازنین تو این چنین باش

مسعود

مشق من هم با داستانی از من به روزه . خوشحال میشم افتخار بدید و تشریف بیارید [گل]

دوست من

سلام خوبي شما؟ قشنگ و دلنشي بود دوست من[لبخند]

هادی

سلااااااااااااااااام نیکو جان... خوبی؟خوشی؟سلامتی؟ خوشحالم که زود برگشتی خیلی ناراحت بودم فکر کردم دوباره رفتی و چندین سال پیدات نمیشه دیگه[ناراحت] تو رو خدا دیگه نری جایی هااااااااااا من طاقتشو ندارم[لبخند][گل]

هادی

من می خوام بنویسم ولی یه جورایی نشد قول میدم زود زود آپدیت کنم... تو هم زود آپ کن خواهش می کنم...باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[لبخند]

هادی

مرسییییییییییییی که قوووووووووووووووول دادی پس من منتظرم[لبخند][گل]

بیتا

نیکوی عزیز سلام وقتی به وبلاگ شما میآیم به یاد روزهای خوبی میافتم موفق و موید باشید