بی آسمان

 

آسمان جنسش

بی ستارگی و خاکستر

و جای بهار در گلدان،خالی

در امتداد این مه زار ماندگار

در عبور از این سرما ی بن بست

ترک برداشته جانم

از خوانش آوازی بی قرار

و گره خورده بر تارهای دلم

فریادی بی کلام

حالا...

شانه به شانه ی صبوری های بی تحمل

خط می زنم صورت روزهای نیامده را

سکوتم را که تلنگری بزنی

سهو می کند آسمان

ردپای دریا را در کناره ی چشمانم

فصل تخم گذاری نیلوفر

و باغ گل های قاصد

بی تو تعطیل

باور نکن

بعد از این سقوط

سری بزنم به روزگار

باور نکن....

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سقوط کرده ای گیرم سقط که نشده ای غرق شده ای گیرم مرگ که نشده ای لبهایت طعم خاک می دهند بوسه شور شیرین تر است تلخی نکن میدانم انگشتانت می توانند ابرها را جا بجا کنند میدانم خنده ات می تواند غوغا کند

علی

با سلام خدمت مدیر گرامی. باید بگم که وبلاگتون یجوری با احساس هست و به آدم آرامش میده به خصوص موزیک آنلاینتون. ساعت 21:3 زمانی که هیچوقت بازنمی کردد. با آرزوی پیشرفت روز افزون شما. خدانکهدار.

تارمی

سلام .جالب بود.منم آپم یه سری بهم بزن

داود(خورشید نامه)

جا موندن اسم عمدی نبوده رد پایم چرا[نیشخند]

تارمی

سلام.ممنون که اومدی.بازم آپم بیا.خوشحالم میکنی.

نجوای قلم

سلام[گل] ...آرام و بی سرو صدا می آیی و می روی و کمتر می نویسید[گل] چرا؟....[گل] حضورتان دلگرم کننده بوده و هست و خواهد بود انشاالله[گل]

تارمی

سلام بسیار زیباست. اما چرا اینقدر غمگین. شادی و شادکامیت را آرزو دارم.

وحيده

اميدوارم شاد و پيروز باشيد در هر جا كه هستيد[گل]