لب دريا .........

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

اسموناش پر دوده

قلب عاشقاش کبوده

کاش تو قحطیه شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل و به دریا

من و تو تنهای تنها

خونه هامون پر نرده

قفسا پر پرنده

لبای بدون خنده

چشما خونه ی سئواله

مهر بون شدن محاله

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

کاش تو قحطیه شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل و به دریا

من و تو تنهای تنها

اونقده میریم که ساحل

از من و تو بشه غا فل

قایقو با هم میرونیم

اونجا تا ابد میمو نیم

جایی که نه اسمو نش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه گلای گل فروشش

مثل اینجا اهنی نیست

مثل اینجا اهنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا

4m8j8zl.gif

/ 6 نظر / 20 بازدید
نسرين

سلام... شعر بلند ولی زيبايی بود خوشحال ميشم به منم سری بزنيد

مرجان

سلام نيکو جونم چه شعره قشنگی ... يهو دلم هوس يه کلبه کوچيک وسط جنگل کرد که لب رودخونه باشه چرنده و پرنده هم دور و برمون ... خوبی عزيزم ؟ قربونت

آب آتشگون

چه شيرين و روان بود. کاش واقعا ميشد از اينجا رفت. کاش ميشد از اين دنيا دل کند.

علیرضا

سلام وبلاگ خوب و قشنگی داريد. با اجازه چون تازه کار هستم چند تا از عکس ها و مطالبتون رو برداشتم و تو وبلاگ خودم نمايش ميدم.

داود(خورشید نامه)

هیچ وعده گاهی چون لب برای قرار نیکو نیست خصوصا اگر لب دریا باشد[نیشخند]