بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



 


جاری می شوم

سایه به سایه ی قامت بهار

شکفته تر از شوق سرایش غزلی رنگین

و سبک تر از هوای پرواز

هجوم گمانه های شیرین

بهانه ای می خواهم اصیل

هم وزن مهتاب و شکوفه های گیلاس و عطر شمعدانی ها

***

گلهای پنیرک

حجم آواز زنجره ها

و سایه های شرجی را

به عطری قدیمی آلوده اند

و تکیه داده اند

                   شکوفه های کوهی

به نرمای بالشی از طراوت و ترانه

دویدن چین های آب در شیب دشت

خنک می کند جانم را

و من

تازه تر از سایه های طولانی خود

عبور می کنم

از کوچه های سادگی

***

حرفهایم

یاد آور فصل آشتی و اشتیاق است

برایم شعری تازه بگو

هم رنگ هوای باغ میوه های کال

و چنبره ی ساده ی نسترن

***

از حوالی نگاهم که عبور کنی

بازار شوق است و غزل های عاطفه

که هادی تو می شوند به فصل صعود

و هوایی پر از بهانه ی فردا

آمده ام که بمانم

بهانه ای می خواهم اصیل

هم وزن مهتاب و شکوفه های گیلاس و عطر شمعدانی ها

برایم حرفی تازه بگو

 


پ .ن:

 برای همه دوستان خوبم سالی متفاوت و همراه با ارامش ارزو می کنم و از همه دوستان عزیزی که به یادم بودند سپاسگزارم .







نویسنده : نیکو ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦