بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



می ایم
ازسمت ترانه ای بارانی
و دواتم سر می رود
از بهانه ی حا شیه ی چشمانم
برایت مضامینی دارم
تازه
از شباهت باران وستاره با گریه
از رابطه ی بر گریزان با احساس شا پرکان
از طعم گس گل انار بر منقار کبوتران چاهی
از مو رچه هایی که سادگی شانه هایشان
بوی دانه می دهد
و از بی حر متی باد
با تن ترد گل های ابریشم
بهانه ای می خواهم
مرا به غزلی دعوت کن
بعد از تو ..........
صحبت از هجرت من بود
و گلبرگ های تازه ای که
به انتهای دشت می رسیدند
بر دوش نهری غریب
بعد از تو
در تماشای منظره ی عریان افسوس
چه بی تکلیف گریه می کردم
و عبوری بی صدا از زنگ خا طره ها
باران
طرح پایانی
اسمان های ابری است .




نویسنده : نیکو ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۳