بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



مرد مومنی به طرز ناگهانی تمام ثروتش را ازدست داد .چون می دانست خدا اورا به نحوی کمک خواهد کرد دست به دعا برداشت :

- پروردگارا بگذار من در بخت ازمایی برنده شوم .

او سالهاوسالها دعا کرد اما همچنان فقیر باقی ماند. سرانجام روزی مرد واز انجا که مرد بسیار با ایمانی بود بلافاصله به بهشت برده شد .وقتی به انجا رسید از وارد شدن سر باز زد.

او گفت :که تمام عمرش را مطابق تعالیم مذهبیش زیسته است اما خدا هرگز اجازه نداده است که در مسابقه بخت ازمایی برنده شود با انزجار گفت:هر چه به من وعده داده بودی دروغ بود .

خداوند جواب داد :من همیشه برای کمک کردن به تو اماده بودم اما با وجود این که من می خواستم کمکت کنم تو حتی یک بلیت بخت ازمایی هم نخریدی .

نتیجه: دعا واقعی ان نیست که از خدا بخواهیم به ما کمک کند بلکه این است که به او اجازه چنین کاری را بدهیم.

افتاب به گیاهی حرارت می دهدکه سر از خاک بیرون اورده باشد .

خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد ولی ان را داخل لانه اش نمی اندازد .

اه کردم چون رسن شد اه من

                        گشت اویزان رسن در چاه من

ان رسن بگرفتم و بیرون شدم

                       شاد زفت وفربه وگلگون شدم

در بن چاهی همی بودم نگون

                       در دوعالم هم نمی گنجم کنون

افرینها بر تو بادا ای خدا

                  نا گهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من گردد زبان

                   شکرهای تو نیاید در بیان ....

                                (   مثنوی معنوی دفتر پنجم )




نویسنده : نیکو ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۱