بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



در احاطه ی تپش برگ

ورویایی که پرنده ام می کرد

مشق می نوشتم عشق را

باد امد

اینه شکست

ومن گم شدم

زیر اوار فریادی غریب

ترانه هایم را به خاطر بسپارید

نه نیلبکی

نه دفتری

که سوز دلم را در ان شیپور کنم

و شعرهایم را بنویسم

                                    به یادگار

در هر دشتی زمزمه کنید

صدایم را

نیستانی می روید

که در غربت ان

به گریه می نشیند نی نامه ی مولانا

ترانه هایم را به خاطر بسپارید




نویسنده : نیکو ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٤