بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



در کار خانه ای در یک منطقه تا سیساتی هنگامی که زنگ نهار به صدا  در می امد تمام کارگر ها در کنار هم می نشستند و نهار می خوردند همواره با نوعی یکنواختی تعجب اور یکی از کارگر ها بسته ی نهارش را باز می کرد و شروع به اعتراض می کرد :
لعنت بر شیطان ! امیدوارم که ساندویچ کالباس نباشد .من از کالباس متنفرم ..........!
او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد .
هفته ها گذشت .کم کم سایر کارگر ها از رفتاراو به ستوه امدند سرانجام یکی از کارگر ها به او گفت :-لعنت بر شیطان اگر تا این حد از ساندویچ کالباس متنفر ی چرا به همسرت نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند ؟!!
مرد گفت :منظورت از همسرت چیست ؟من که متاهل نیستم !من خودم ساندویچ هایم را درست میکنم .
نتیجه : در حالی از زندگی خود مینالیم و هر روز مدام از سختی ها و رنج ها ی زندگی شکایت می کنیم که تمام شرایط حاکم بر زندگیمان حاصل اعمال تفکرات و تصمیمات خود ماست ! این قانون الهی است که هیچکس غیر از ما نباید و نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند .ما خود ساندویچ های زندگیمان را درست می کنیم .اگر از کیفیت ان ناراضی هستید بجای مقصر شمردن سر نوشتتان تصمیم قاطع بگیرید و ان را انطور که می خواهید بسازید و از ان لذت ببرید .


انسان نیاز به انتخاب سر نوشتش دارد نه پذیرش ان

وقتی تصمیمات مهم زندگی گر فته می شود هیچ شیپوری به صدا در نمی اید سر نوشت بی صدا بر ما اشکار می گردد.

تصمیمات امروز واقعیتهای فردا

زمانی که چشمت به سازمانی می خورد   بدان که زمانی شخصی تصمیم شجاعانه ای گر فته است .

بهشت به فر شتگان داده شداما انسان باید بهشت خود را بیا فریند .





نویسنده : نیکو ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۸