بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



طنین اهنگ نامت را می بوسم

و  کهنگی قاب پنجره را

که میعاد گاه وعده ی دیدار ما خواهد شد

می نشینم به انتظار تو

زیر بارش نقره ای باران

در امتداد رود

وقتی به اغوش دریا می رساند

دست ما هی را

و هر روز دوره می کنم عطر اب و علف را

که تصویری از صدا قت تو ست

به لک لک ها یی که عبور می کنند

از اسمان بهار

بشارت می دهم

بها نه ای در راه است

که بی انتها می کند

اواز کو بش منقا رهایشان را

شکو فه زاری قد می کشد در قلبم

می دانم

می دانم




نویسنده : نیکو ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٤