بانوی باران

باران طرح پایانی اسمان های ابری است



رفتن که بهانه نمی خواهد

یک چمدان می خواهد از دلخوریها ی تلنبار شده

و گاهی حتی دلخوشیهای انکار شده ...

رفتن که بهانه نمی خواهد

وقتی نخواهی بمانی ، با چمدان که هیچ بی چمدان هم میروی !

"ماندن"!

ماندن اما بهانه می خواهد

دستی گرم،نگاهی مهربان، دروغهای دوست داشتنی

دوستت دارمهایی که می شنوی اما باور نمیکنی

یک فنجان چای ، بوی عود ،یک آهنگ مشترک ،خاطرات تلخ و شیرین ....

وقتی بخواهی بمانی

حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد

خالی اش می کنی و باز هم می مانی....

می مانی و وقتی بخواهی بمانی،نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت!

آری

آمدن دلیل می خواهد

ماندن بهانه

و رفتن هیچکدام ....


فروغ فرخزاد




نویسنده : نیکو ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٥